- ۰ نظر
- ۰۴ اسفند ۰۴ ، ۰۲:۰۴
- ۳ نمایش
دا خواست مغازه اجاره کنه هی جیغ جیغ کردم وای گرونه گرونه
بعد که بنده خدا بخاطر همین به تاخیر انداخت
دیگه من اومدم رفتیم کلی جا دیدیم
ولی خب از نظر مبلغ اجاره همون با توجه به پول ما
بعد امشب دوباره سر این جیغ جیغ کردم
چرا جلو جلو اجاره دادی اجاره آخرماه پرداخت میشه نه سرماه
که یهو بنده خدا دلش باز شد گفت
سر اجاره هم گفتی این نگیر هی رفتیم اینور اونور دیدددددددی
واقعا از خودم خجالت کشیدم
که چرا آنقدر دخالت کردم
ببین خودش بهم گفت بیا دنبالم
اما من باید فقط میرفتم ولی نظری نمیدادم
باید همون که خودش میخواست تأیید میکردم
دفعه اولم نیست بارها و بارها و بارها
مثلا سر تانک آب خریدن هی گفتم این چیه خریدی بزززززززرگه
بعد که رفتیم محل فروش دیدم اندازش خوبه
الان داریم از همون استفاده میکنیم
و .....
کاش هیچ وقت مانع پیشرفتش نشم
سر رشته تحصیلیاش هم نداشتم بره رشته مورد علاقش
خدایا من ببخش
کمک کن خانواده من ببخشند
خیلی اذیتشون کردم
خیلی تو زندگیشون تأثیر گذاشتم
از جوش های فا که یکبار به رو نیاورد بگه تو گفتی گرمی بخور
از ازد الی 😥
و ...
گفت مرد نداریم میای بریم فلان جا
تعجبی ابی خدارووووشکر گفت یه دقیقه دیگه بهت زنگ میزنم
من یکم براش روضه خوندم
گفت خیرت برسه¡!!!
گفتم تو خیرالله دیگرانی کاش برای زنت خیر داشتی
چه پرو
انتظار داشت همون لحظه جواب مثبت بده
چون مثلا ده دقیقه بعد زنگ زد
ج خانم جواب نداد🤣
نمیدونه موجبات موفقیت مون فراهم کرد💃💃💃
خدایا چشم بد از من و زندگیم و از خانوادم و زندگیشون دور کن
خدایا از فامیل ابی تا خانوادش تا فامیلش و همسایه اینور و اونور و خلاصه هرکی چشم نداره تو بشونش سرجاش
مجی لعنت الله علیه چند روز پیش که ما اونجا بودیم به عمهشون میگفت برووو بروو ثبت نام کن
حالا امروز که دوباره ما رو دید به داییشون میگفت!!!
خدا جوابت بده
و بیست سال ماشین باباش که حق ما هم بود مفتتتتت زیر پایش بود
بیمه اش ما میدادیم
خدا حقم ازتون بگیره
هم از رحی هم از تک تک شوند
عوضی ها
قرآن بر میدارم برای بدرقه رو سر همه میگیرم
بهم میگه گناه داره😑
(البته از حسودیش میگه)
امشب برداشتم قرآن بخونم برق ها خاموش بود
و نور کم چراغ خواب بود
میخواستم معنوی تر بشه 😅 یه حالت سکوت و تنهایی و ...
بعد یهو گفت گناه داره تو تاریکی بذار قرآن سرجاش
ابی
انشالله خدا هیچ کدوم از اعمالت قبول نکنه
تقصیر من محبت زورکی بهش میکنم
یه کاپشن یه تومنی براش گرفتم عمرا با یه تومن کاپشن گیرش بیاد
پدرسگ هی با خودش حرف میزنه
عوضی اشغال با خوشحالی بیرون میرم
باید روحیم خراب بشه
ابی بر خودت و پدرت تا ابد لعنت باد
مجتبی از سوزش زیاد ماشین رو فروخت
دیدم تو یه پراید اما ابی انکار میکرد
بیرون بودیم سرشب ساعت هشت!!!!!!!
زنگ زده کجایید کی میایید؟
ابی سرکار باشه بدو بدو میاد میگه هنوز نیومده؟